| صفحه نخست | پست الکترون?ک | آرش?و وبلاگ | R.S.S | قالب بلاگفا | ||
![]() هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت اما تو را ای " عاشق انسان " ، کسی نشناخت (حسین منزوی) ××× ...و من این بار ، از تنهایی تو و تنها برای تو و از تو تنها خواهم گفت ؛ حاصل لحظه دلتنگی من ، مونس لحظه تنهایی تان ...
مطالب تازه
آرشيو وبلاگ
اردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آبان 1390 مهر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 شهریور 1389 خرداد 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 بهمن 1386
موضوعات
سروده هایمنوشته هایم خوانده هایم دیدگاه هایم
لينك دوستان
محمد قائدعباس معروفی اسماعیل امینی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن دکتر اکبری بیرق دکتر محمد رضا ترکی دکتر یوسف عالی دکتر کزازی محمود حمیدی سعید نوری ناصر فیض حسن یعقوبی محمد میرزاخانی ناصر حامدی فاطمه اسماعیلی ابوالفضل زرویی نصر آباد علیرضا قزوه سعید بیابانکی کاووس حسن لی حسین علی رحیمی انجمن شاعران ایران بهروز یاسمی فرهاد مرادی گفتگو روح الله احمدی سخن(کتاب و نشر الکترونیک ایران) علی عباسی آیدین یارین |
؛که در لیوان آخرینش قرص هایش را در سم حل خواهد کرد و... آیا این ها کافی نبود برای شنیدن صدایش و پیش بینی آن چه در سر دارد؟در سرم
ساز ميزنند نعره مىکشند و گاه در ميان خنده هايشان باد مىدهند *** در سرم چه هاى و هو به پاست نعره هاى ساز... خنده هاى باد ... *** ـ ساز بادى شما چه نعره مي زند! *** خنده... خنده... خنده... باد ! همپای ژنرال شیندلر، در گذر از بازار سمنان : کوچک؛ اما پر از اسباب
سفرنامه یا خاطرات ماموریت «آلبرت هوتم شیندلر»(1) ژنرال، مهندس صنعت تلگراف، مستشار بانکداری و مشاور حکومتی اتریشالاصل انگلیسی که در سال 1875م./1255ش. (136سال پیش) به سفارش و خواست حکومت قاجار و در زمان ناصرالدینشاه ، مامور ایجاد خط تلگراف از شاهرود تا مشهد بوده، دربردارنده آگاهیهای بسیار دقیق، سودمند و گاه یگانهایاست درباره ویژگیهای سرزمینها و آبادیهایی که وی بر سر راه خود و در حین ماموریتش دیده، ثبت کرده و برای ما به یادگار گذاشته است . «پروفسور ادوارد براون»(2) خاورشناس و ایرانشناس مشهور بریتانیایی که پس
از بازگشت شیندلر به انگلستان، مدتی با وی همنشینی نیز داشته، درباره وی و ارزش
کارهای بیهمتایش چنین مینویسد:« در میان اروپاییان به ندرت میتوان شخصیتی مانند آلبرت هوتم
یافت که چنین دانش عمیق و گستردهای از ایران داشته باشد. هوتم از آن دسته شخصیتهای
علمی و متواضعی بود که به علم بیش از انتشار آثار خود اهمیت میداد و در همه حال،
آمادة عرضة تمام دانستههای خود به شاگردانش بود...هوتم شیندلر، نسبت به کسانی که
از تهران بازدید میکردند و حتی کسانی که مدت زیادی در آنجا اقامت داشتند، مهماننوازی
خاصی داشت... و بسیار اندک از خود و زندگیاش صحبت میکرد.» براون در شمار آثار شیندلر که بالغ بر سی کتاب و مقاله میشود، از جمله به کتابی درباره گویش سمنانی نیز اشاره میکند که گویا تاکنون ترجمه نشدهاست. (4) در اینجا، برگی از سفرنامه شیندلر را که مربوط میشود به گذرش از سمنان، درمنزلگاه ششم حرکتش برای کشیدن بخشی از سیم تلگراف تهران- مشهد، بازخوانی میکنیم : « سمنان شهري كوچك است كه تقريبا هزار خانوار دارد و پايتخت حكومت سمنان و دامغان و جندق است...چهار دروازه دارد: دروازةخراسان و عراق و ناثار[ناسار] و چوبمسجد. سمنان پنج كاروانسرا در داخل دارد و شش كاروانسرا هم در بيرون شهر... حاكم اين حكومت، حسينخان اعتضادالملك، پسر سپهسالار مرحوم است. سمنان سه مدرسة كوچك دارد: مدرسة مسجدشاه، مدرسة صادقخان [و] مدرسة مهديقليخان.... بازار سمنان كوچك است ولي دكان او پر از اسباب [است] و خوب كاسبي ميكنند و معمور است. آب سمنان از يك رودخانه ميباشد كه از پهلوي ده شاهميرزاد [شهميرزاد] كه داخل كوه شمالي سمنان است، جاري ميباشد. نيم فرسخ شمالي شهر جایي ميباشد كه سمنانيها ميگويند آببخشكن و در اينجا آبي كه ميآيد از رودخانه،به پنج قسمت كردهاند كه هر يكي از آن قسمتها، ميرود به سمت شهر و در اصطلخ [استخر] جمع ميشود و بعد از آن باز ميكنند، به باغات و زراعت ميبرند... زراعت بلوكات سمنان كفاف جمعيت سمنان را نميكند و براي سه ماه كافياست. براي كفاف نه ماه ديگر از اطراف و خوار ميآورند.... قيمت آذوقه در سمنان با دارالخلافه چندان فرقي ندارد، به جز برنج كه از طهران ارزان تر ميفروشند... .» (5)
پینوشتها : 1 – General Sir Albert Houtum-Schindler (1847-1916م.)
2 – Edward Granville Browne( ۱۸۶۲-۱۹۲۶م.) 3 – براون،سر ادوارد گرانویل؛ نسخههای خطی سرآلبرت هوتم شیندلر،کتابخانه ایرانشناسی مجلس 4 – لهجه سمنانی، 1877م./ Der Semnánische Dialect, 1877 5 – هوتم شیندلر، سرآلبرت، سفرنامه خراسان،(سه سفرنامه)به کوشش قدرتالله روشنی زعفرانلو،تهران،توس،1356
برگی از سفرنامه پییترو دلاواله : اشرافزادهای در کاروانسرای سیاهکوه
سفرنامه یا گزارش سفر جهانگرد ایتالیایی، پییترو دلاواله(1) به مشرقزمین (ایران،عثمانی و هند) به دلایلی چند،از جمله دقت بینظیرش در مشاهده و ثبت رویدادها و ظرافتش در توصیف صحنهها و پدیدهها، یکی از ارزشمندترین سفرنامههایی است که اروپاییان درباره ایران نوشتهاند. این سفرنامه، در قالب نامههایی است که وی از رخدادها و دیدههایش در جریان سفر، خطاب به دوست دانشمندش، ماريو اسكيپانو كه مشوق او بدين سفر بوده،نوشتهاست. دلاواله در سال ۱۰۲۵ق/.۱۶۱۷م. در دوران سلطنت شاهعباس اول و در گیرودار جنگ میان دو امپراتوری صفوی و عثمانی، وارد ایران میشود و برای رسیدن به حضور شاه و همپیمان شدن با او در ستیز با عثمانیها، با هدف انتقامگیری از بدرفتاریهای آنها با مسیحیان، از راه بغداد، قصرشيرين و همدان،روانه اصفهان میشود.در آنجا میشنود که شاه در ییلاق فرحآباد در مازندران است.از این رو، از مسیری که بخشی از آن، از ایالت قومس میگذرد،راهی شمال ایران میشود. مهربانی شاه صفوي با جهانگرد ايتاليايي، سبب میشود وی پنج سال در خدمت وی و در چندین سفر از ملازمانش باشد. (2) در اینجا، چند سطر از مكتوب چهارم وی را بازخوانی میکنیم كه در ژوئيه 1618م. به هنگام سفرش از اصفهان به فرحآباد مازندران، براي ملاقات با شاهعباس نوشته شده و از جمله در آن به شرح راه سنگفرشی میپردازد که به دستور شاهعباس ، بر روی زمینهای باتلاقی منطقه در دست ساخت بوده و از حوالی گرمسار،کاروانسرای سیاهکوه و روستای رشمه میگذشتهاست : «چهارشنبه، آخرين روز ژانويه، پس از طي پنج يا شش فرسنگ راه، شب را در كاروانسرايي به نام سياهكوه... گذرانديم. اين مطالب مشروح را از آن جهت برايتان مينويسم كه ملاحظه كنيد، شاهعباس چقدر خرج ميكند و چقدر مراقب است و به خود زحمت ميدهد تا كشورش آباد و مردمش در رفاه باشند. به خصوص در امر تجارت و حاصلخيزي زمينها و فراواني همه نوع كالا ،كوششي چشمگير دارد... . پنجشنبه اول فوريه، دو ساعت قبل از طلوع، آماده حركت شديم، چون تا اقامتگاه بعدي هشت فرسنگ راه در پيش داشتيم.در واقع مسيري مسطح، ولي صعب العبور را پشت سر گذاشتيم؛ جادهاي كه همواره كثيف و گل آلود بود و اسبها تا زانو در آن فرو ميرفتند، ولي در حالحاضر، به دستور شاه آن را سنگفرش كردهاند و كار سنگفرشِ بيش از پنج فرسنگِ آن پايان يافته است. هر چند روي سنگفرشها را گل پوشانده،ولي از اين جهت كه جادهاي بسيار مسطح و عريض و زيباست و با يك نظر ميتوان آن را يافت، مسلما چيز جالبي است. كار جاده هنوز به اتمام نرسيده و كارگران بيوقفه مشغول كارند و از آنجا كه در جايجاي راه،مسيرهايي براي جريان نهرهاي كوچك حفر كردهاند، هلاليهاي پلمانندي روي آنها زدهاند... . پس از عبور از اين راههاي سخت و پيمودن سه فرسنگ ديگر،در ناحيه سهلالعبورتر، شب را در كاروانسراي روستايي كوچك به نام رشمه بيتوته كرديم... تا عصر در رشمه مانديم و سپس حركت كرديم، ولي بيش از يك فرسنگ پيش نرفتيم تا در قصبهاي به نام محلهباغ كه اندكي با جاده اصلي فاصله دارد، اقامت كنيم. چون هواي بسيار عالي و ميوه و خوردنيهاي فراواني دارد و معمولا مسافران به آنجا ميروند. اين قصبه در منتهياليه دشتها و در دامنههاي كوههاي مرتفعي قرار گرفتهاست... . در محلهباغ، در خانه يكي از ثروتمندان محل، اقامت كرديم كه نهايت لطف و محبت را در حق ما مبذول داشت. هنگام خداحافظي، به عنوان حقشناسي، نيمتنهاي به او هديه كرديم كه در اين كشور، بسيار مورد توجه است. يكشنبه به منطقهاي كوهستاني رسيديم و از دره بسيار عميق و باريكي...عبور كرديم.» (3)
پینوشت: 1 – Pietro Della Valle . (۱۵۸۶ - ۱۶۵۲ م.) 2- حاجيانپور،حميد؛ سفرنامهها و ادبيات سفرنامهاي اروپاييان عصر صفوي، فصلنامه تاريخ در آينه پژوهش،سال چهارم،شماره سوم،پاییز 1386 3- سفرنامه پيیترو دلاواله، ترجمه شجاعالدين شفا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1370
|