تبليغاتX
پرسه گون

پرسه گون

یادداشت ها ، سروده ها و دیگر پرسه گونه های من - پویا - در سرزمین سرنوشتم : نوشتن






هرکس رسید
از عشق ورزیدن به انسان گفت
اما تو را
ای " عاشق انسان " ،
کسی نشناخت
(حسین منزوی)

×××
...و من این بار ، از تنهایی تو و تنها برای تو و از تو تنها خواهم گفت ؛
حاصل لحظه دلتنگی من ،
مونس لحظه تنهایی تان ...


مطالب تازه آرشيو وبلاگ
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آبان 1390
مهر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
بهمن 1386

موضوعات
سروده هایم
نوشته هایم
خوانده هایم
دیدگاه هایم

لينك دوستان
محمد قائد
عباس معروفی
اسماعیل امینی
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن
دکتر اکبری بیرق
دکتر محمد رضا ترکی
دکتر یوسف عالی
دکتر کزازی
محمود حمیدی
سعید نوری
ناصر فیض
حسن یعقوبی
محمد میرزاخانی
ناصر حامدی
فاطمه اسماعیلی
ابوالفضل زرویی نصر آباد
علیرضا قزوه
سعید بیابانکی
کاووس حسن لی
حسین علی رحیمی
انجمن شاعران ایران
بهروز یاسمی
فرهاد مرادی
گفتگو
روح الله احمدی
سخن(کتاب و نشر الکترونیک ایران)
علی عباسی
آیدین یارین



zomorodgreen.com



نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 10:41 توسط پویا
در روزهای گذشته ، بسیارانی درباره خوبی یا بدی کاری که شاهین نجفی منتشر کرده بود سخن ها گفتند و باز به جای این که گوش شوند و نعره های او را - هرچه هست- بشنوند،از پسند و ناپسندهای خود گفتند و باز هم گفتند، اما کمتر کسی به اصل موضوع پرداخت و آن این که چرا او چنین کرده . پاسخ من، خود پرسش دیگری است : چرا نباید چنین می کرد ؟ در آلبوم پیشینش «هیچ هیچ» فریاد زده بود سگ هاری شده که پارس هایش را می شمارد و زخم دستانش را گاز می گیرد ؛ این که دیگر از هیچ کس و هیچ چیز نمی ترسد ؛ که تنها به انتشار شعله کبریت می اندیشد؛که در لیوان آخرینش قرص هایش را در سم حل خواهد کرد  و... آیا این ها کافی نبود برای شنیدن صدایش و پیش بینی آن چه در سر دارد؟ 
حسین نوش آذر در یادداشتی در همین باره در فیس بوک نوشته بود : گویا کسی که این ترانه را خوانده ، قصد خودکشی داشته ! می گویم : چرا گویا ؟! بی شک چنین بوده و راهی جز این برایش نمانده بود تا صدایش را به گوش ها برساند.
بیش از این سخن را نمی کشم و بسنده می کنم به شعری که چند سال پیش گفته بودم و امروز خود حقیقت نقد حال او تواند بود :

داستان آن کلاغ

کلاغ سومِ تیره ، کلاغ زیر غمش گم
نشسته بود کنارِ کلاغ اول و دوم

در انتهای شمارش ، همیشه در ته و از چپ
کلاغ باشی و دیگر چه فرق اول و چندم ؟

همیشه مثل همیشه و بی تفاوت هرگز
کلاغ خیره به خالی ، اسیر دست تلاطم

و حس ساده تلخش ، حرام بود به چشم
مترسکان تنفر و سنگ های تهاجم

... و پست مدرن ترین کار ، همین که وقت پریدن 
نثار گند تلافی ز دور بر سر مردم 


نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 13:19 توسط پویا

در سرم

 

ساز مي­زنند

نعره مى­کشند

و گاه

در ميان خنده هايشان

باد مى­دهند

***

در سرم

چه هاى و هو به پاست

نعره هاى ساز...

خنده هاى باد ...

***

ـ ساز بادى شما

چه نعره مي زند!

***

خنده...

خنده...

خنده...

باد !



نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 21:54 توسط پویا

هم­پای ژنرال شیندلر، در گذر از بازار سمنان :

کوچک؛ اما پر از اسباب

 

سفرنامه یا خاطرات ماموریت «آلبرت هوتم شیندلر»(1) ژنرال، مهندس صنعت تلگراف، مستشار بانک­داری و مشاور حکومتی اتریش­الاصل انگلیسی که در سال 1875م./1255ش. (136سال پیش) به سفارش و خواست حکومت قاجار و در زمان ناصرالدین­شاه ، مامور ایجاد خط تلگراف از شاهرود تا مشهد بوده، دربردارنده آگاهی­های بسیار دقیق، سودمند و گاه یگانه­ای­است درباره ویژگی­های سرزمین­ها و  آبادی­هایی که وی  بر سر راه خود و در حین ماموریتش دیده، ثبت کرده و برای ما به یادگار گذاشته است .

«پروفسور ادوارد براون»(2) خاورشناس و ایران‌شناس مشهور بریتانیایی که پس از بازگشت شیندلر به انگلستان، مدتی با وی همنشینی نیز داشته، درباره وی و ارزش کارهای بی­همتایش چنین می­نویسد:« در میان اروپاییان به ندرت می‌توان شخصیتی مانند آلبرت هوتم یافت که چنین دانش عمیق و گسترده‌ای از ایران داشته باشد. هوتم از آن دسته شخصیت‌های علمی و متواضعی بود که به علم بیش از انتشار آثار خود اهمیت می‌داد و در همه حال، آمادة عرضة تمام دانسته‌های خود به شاگردانش بود...هوتم شیندلر، نسبت به کسانی که از تهران بازدید می‌کردند و حتی کسانی که مدت زیادی در آنجا اقامت داشتند، مهمان‌نوازی خاصی داشت... و بسیار اندک از خود و زندگی‌اش صحبت می‌کرد.»
براون در بخشی دیگر از مقاله خود، درباره زندگی،کارها و چگونگی نگارش سفرنامه یا شرح مشاهدات و خاطرات  وی می­نویسد: «ژنرال سرآلبرت هوتم شیندلر ...در 1868م. در سرویس تلگراف هند و اروپایی در ایران مشغول به کار شد... .او در سال 1876‌م. از کار خود استعفا داد و به عنوان مشاور مخبر‌الدوله در امور تلگراف مشغول شد؛ پس از مدتی، وزیر تلگراف ایران شد و خطوط تلگراف بسیاری برای ایران طراحی کرد. او برای پیش­برد تلگراف و طرح‌های معدن و راه‌سازی،‌ به دور‌افتاده‌ترین نقاط قلمرو شاهنشاهی سفر کرد. از این رهگذر، دانش بسیاری نسبت به جغرافیا و لهجه‌های مختلف ایران به دست آورد. آلبرت‌ هوتم، در سال 1893، به عنوان نخستین مدیر بانک تازه­تأسیس ایران (بانک شاهی) و مدیر فعالیت‌های معدن‌کاوی در ایران معرفی شد. پس از مدتی، به مدیریت بازرسی بانک منصوب شد و پنج سال در آن جا خدمت کرد. سپس به عنوان مشاور ارشد، وارد امور خدماتی حکومتی شد؛ هم زمان مسئولیت ادارة گذرنامة تهران را نیز به عهده داشت.»
(3)

براون در شمار آثار شیندلر که بالغ بر سی کتاب و مقاله می­شود، از جمله به کتابی درباره گویش سمنانی نیز اشاره می­کند که گویا تاکنون ترجمه نشده­است. (4)

 در این­جا، برگی از سفرنامه شیندلر را که مربوط می­شود به گذرش از سمنان، درمنزلگاه ششم حرکتش برای کشیدن بخشی از  سیم تلگراف تهران- مشهد، بازخوانی می­کنیم :

« سمنان شهري كوچك است كه تقريبا هزار خانوار دارد و پاي­تخت حكومت سمنان و دامغان و جندق است...چهار دروازه دارد: دروازة‌خراسان و عراق و ناثار[ناسار]  و چوب­مسجد. سمنان پنج كاروان­سرا در داخل دارد و شش كاروان­سرا هم در بيرون شهر... حاكم اين حكومت، حسين­خان اعتضادالملك، پسر سپه­سالار مرحوم است. سمنان سه مدرسة كوچك دارد: مدرسة مسجدشاه، مدرسة صادق­خان [و] مدرسة مهدي­قلي­خان.... بازار سمنان كوچك است ولي دكان او پر از اسباب [است] و خوب كاسبي مي‌كنند و معمور است. آب سمنان از يك رودخانه مي‌باشد كه از پهلوي ده شاه‌ميرزاد [شهميرزاد] كه داخل كوه شمالي سمنان است، جاري مي‌باشد. نيم فرسخ شمالي شهر جایي مي‌باشد كه سمناني‌ها مي‌گويند آب­بخش­كن و در اين­جا آبي كه مي‌آيد از رودخانه،به پنج قسمت كرده‌اند كه هر يكي از آن قسمت‌ها، مي‌رود به سمت شهر و در اصطلخ [استخر] جمع مي‌شود و بعد از آن باز مي‌كنند، به باغات و زراعت مي‌برند... زراعت بلوكات سمنان كفاف جمعيت سمنان را نمي‌كند و براي سه ماه كافي­است. براي كفاف نه ماه ديگر از اطراف و خوار مي‌آورند.... قيمت آذوقه در سمنان با دارالخلافه چندان فرقي ندارد، به جز برنج كه از طهران ارزان تر مي‌فروشند... .» (5)

 

پی­نوشت­ها :

1  General Sir Albert Houtum-Schindler  (1847-1916م.)

 

2 Edward Granville Browne( ۱۸۶۲-۱۹۲۶م.) 

3 براون،سر ادوارد گرانویل؛ نسخه‌های خطی سرآلبرت هوتم شیندلر،کتابخانه ایران­شناسی مجلس

4 لهجه سمنانی، 1877م./ Der Semnánische Dialect, 1877

5 هوتم شیندلر، سرآلبرت، سفرنامه خراسان،(سه سفرنامه)به کوشش قدرت­الله روشنی زعفرانلو،تهران،توس،1356 



نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 12:29 توسط پویا

فرانسوی قدردان،در تلگراف­خانه سمنان :

شگفت­­زده از پاكيزگي و سادگي

 

یادداشت­های سفر یا سفرنامه مجموعه­دار اشیای عتیقه و جهان­گرد فرانسوی«هانري رنه دالماني» (1) حاصل مشاهدات، مطالعات و تصاویر گرفته شده وی، در سفر سه ماهه­اش به ایران، در سال 1907م. (1286ش./ حدود 105سال پیش)است. چون سفر وی به ایران، به دعوت حاج­علي­قلي­خان­سرداراسعد،رئيس قدرت­مند ايل بختياري بوده، وی در كتاب خود، شرح ويژه‏­اي از چندو­چون زندگي ايل بختياري ، به­خصوص پوشش زنان آن ایل داده­ که در نوع خود بسیار ارزشمند و بی­نظیر است. همچنين به علت هم­زمانی ورودش به تهران، با تاج­گذاري محمدعلي‏شاه و آشفتگي‏هاي سياسي و اجتماعي آن زمان ، خلاصه‏اي از وقايع انقلاب مشروطه را نيز در پايان جلد چهارم آورده است.

وی که پیش از آن، یک­بار نیز در سال1899م. در سفری به ایران،آثار هنری­ای مانند قالي، منسوجات زربافت و اشيای فلزي قديمي را جمع‏­آوري كرده و در پاریس به دید همگان گذاشته­بود، در دومین سفرش، پس از گرفتن جواز حفاري در ايران، از وزارت فرهنگ فرانسه و با ماموریت تحقيق درباره آثار باستاني  و در واقع خرید عتیقه­جات ايرانی، بنا به توصيه دوست نزدیکش، موسيو سزاري(Cesari) تصميم می­گیرد در کنار کار و وظیفه اصلی­اش، به مطالعه و یادداشت­برداری درباره اوضاع سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگی ايران نیز بپردازد.

این یادداشت­ها،پس از بازگشت وی به پاریس، با کمک و همکاری دوست دیگرش، موسیوژان ونشن (Jean Vinchon) تنظيم و به شکلی بسیار نفیس و زیبا، همراه با 1231 قطعه عكس، نقشه و تصاوير مختلف از ايران آن روزگار، در چهار جلد؛ جلدهاي اول و دوم درباره شيوه حكومت سلسله قاجار و اوضاع اداري، نظامي، تجاري،كشاورزي و صنعتي آن زمان و جلدهاي سوم و چهارم، در شرح مسافرت‏هاي نام­برده به شهرهای ایران و از جمله شرحی درباره گذرش از شهر سمنان منتشر شده­ است.

در بخش اخیر، وی نخست به شرح کاروان­سرایی که در نزدیکی شهر سمنان  ، در آن فرود آمده­بود و خوابیدن همراهش بر پشت­بام پرستاره کویر می­پردازد و آن­گاه در دو بخش دیگر، شرحی از رفتنش به خانه­باغ یکی از مجتهدان مشهور سمنان که نامی از وی نمی­برد و قصدش برای خرید مجموعه هنری وی، شامل چند شی عتیقه که به سرانجام نمی­رسد -  و نیز توصیفی از تلگراف­خانه سمنان می­آورد. در این­جا، همین بخش را که نشان­دهنده اعجاب وی از پاکیزگی و آرامش محیط تلگراف­خانه است،بازخوانی می­کنیم­:

«كاروان­سرايي كه بايد در آن منزل كنيم، در خارج شهر است. اين كاروان­سرا، ساختماني نو و عالي دارد كه مكعب­شكل است و هيچ­گونه روزنه‌اي در ديوار بيرونش وجود ندارد. گويي معمار آن علاقه داشته­است كه سكنه كاروان­سرا هر چه بيشتر از حرارت آفتاب در امان باشند. به ما دو اتاق بزرگ دادند كه درشان به طرف تالار مسقف بزرگي باز مي‌شد و در وسط آن، حوضي بود با فواره‌اي كه دائماً آب از آن فوران مي‌كرد... اتاق‌هاي ما راحت و وسيع بود... .

پيش از عزيمت از سمنان، مصمم شدم كه خبر سلامتي خود را به خانواده­ام در فرانسه اطلاع دهم؛ به همين سبب، به تلگراف­خانه رفتم. از عجايب،آن كه در هيچ نقطه دنيا، اداره و دفتري بدين پاكيزگي و سادگي نديده­ام. توضيح آن كه در باغي ممتاز(2) كه حياط كاخي كوچك را تشكيل مي‌داد، چند قالي مرغوب خوش­رنگ بر زمين افكنده بودند كه بر روي يكي از آنها، سيدي جليل­القدر چهارزانو نشسته و كيسه‌اي كوچك، محتوي چند تكه كاغذ سفيد و قلم­داني بر كنار داشت كه جمع نوشت­افزار دفتر را تشكيل مي‌داد. در اين­جا، تلگراف مشتريان را -كه بايد به زبان فارسي نوشته­شده­باشد- مي‌گيرند و آن­گاه آن را براي ترجمه به زبان فرانسوي،به تهران مي‌فرستند و از همان­جا، از طريق خط تلگراف هند و اروپا، به مقصدي كه معين شده­است، مخابره مي‌كنند.» (3)

***

پی­نوشت­ها :

1Henry-René D'allemagne (1863-1950) 

2 عالی، زیبا

3 - دالمانی، هانری رنه، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی،تهران،طاوس،1378./  رنه دالمانی، هانری، از خراسان تا بختیاری، ترجمه محمد فره­وشی،تهران،امیرکبیر، 1335.



نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت 14:8 توسط پویا

برگی از سفرنامه پییترو دلاواله :

اشراف­زاده­ای در کاروان­سرای سیاه­کوه

 

سفرنامه یا گزارش سفر جهان­گرد ایتالیایی، پییترو دلاواله(1) به مشرق­زمین (ایران،عثمانی و هند) به دلایلی چند،از جمله دقت بی­نظیرش در مشاهده و ثبت رویدادها و ظرافتش در توصیف­ صحنه­ها و پدیده­ها، یکی از ارزشمندترین سفرنامه­هایی است که اروپاییان درباره ایران نوشته­اند. این سفرنامه، در قالب  نامه­هایی است که وی از رخ­دادها و دیده­هایش در جریان سفر، خطاب به دوست دانشمندش، ماريو اسكيپانو كه مشوق او بدين سفر بوده،نوشته­است.

دلاواله در سال ۱۰۲۵ق/.۱۶۱۷م. در دوران سلطنت شاه­عباس اول و در گیرودار جنگ میان دو امپراتوری صفوی و عثمانی، وارد ایران می­شود و برای رسیدن به حضور شاه و هم­پیمان شدن با او در ستیز با عثمانی­ها، با هدف انتقام­گیری از بدرفتاری­های آنها با مسیحیان، از راه بغداد، قصرشيرين و همدان،روانه اصفهان می­شود.در آن­جا می­شنود که شاه در ییلاق فرح­آباد در مازندران است.از این رو، از مسیری که بخشی از آن، از ایالت قومس می­گذرد،راهی شمال ایران می­شود. مهربانی شاه صفوي با جهان‏گرد ايتاليايي، سبب می­شود وی پنج سال در خدمت وی و در چندین سفر از ملازمانش باشد. (2)

در این­جا، چند سطر از مكتوب چهارم وی را بازخوانی می­کنیم كه در ژوئيه 1618م. به هنگام سفرش از اصفهان به فرح‏آباد مازندران، براي ملاقات با شاه‏عباس نوشته شده و از جمله در آن به شرح راه سنگ­فرشی می­پردازد که به دستور شاه­عباس ، بر روی زمین­های باتلاقی منطقه در دست ساخت بوده و از حوالی گرمسار،کاروان­سرای سیاه­کوه و روستای رشمه می­گذشته­است :

«چهارشنبه، آخرين روز ژانويه، پس از طي پنج يا شش فرسنگ راه، شب را در كاروان­سرايي ­به نام سياه­كوه... گذرانديم. اين مطالب مشروح را از آن جهت برايتان مي‌نويسم كه ملاحظه كنيد، شاه­عباس چقدر خرج مي‌كند و چقدر مراقب است و به خود زحمت مي‌دهد تا كشورش آباد و مردمش در رفاه باشند. به خصوص در امر تجارت و حاصل­خيزي زمين‌ها و فراواني همه نوع كالا ،كوششي چشم­گير دارد... .

پنجشنبه اول فوريه، دو ساعت قبل از طلوع، آماده‌ حركت شديم، چون تا اقامت­گاه بعدي هشت فرسنگ راه در پيش داشتيم.در واقع مسيري مسطح، ولي صعب العبور را پشت سر گذاشتيم؛ جاده‌اي كه همواره كثيف و گل آلود بود و اسب‌ها تا زانو در آن فرو مي‌رفتند، ولي در حال­حاضر، به دستور شاه آن را سنگ­فرش كرده‌اند و كار سنگ­فرشِ بيش از پنج فرسنگِ آن پايان يافته است. هر چند روي سنگ­فرش‌ها را گل پوشانده،ولي از اين جهت كه جاده‌اي بسيار مسطح و عريض و زيباست و با يك نظر مي‌توان آن را يافت، مسلما چيز جالبي است. كار جاده هنوز به اتمام نرسيده و كارگران بي­وقفه مشغول كارند و از آنجا كه در جاي­جاي راه،مسيرهايي براي جريان نهرهاي كوچك حفر كرده­اند، هلالي‌هاي پل­مانندي روي آنها زده­اند... .

پس از عبور از اين راه‌هاي سخت و پيمودن سه فرسنگ ديگر،در ناحيه‌ سهل­العبورتر، شب را در كاروان­سراي روستايي كوچك به نام رشمه بيتوته كرديم... تا عصر در رشمه مانديم و سپس حركت كرديم، ولي بيش از يك فرسنگ پيش نرفتيم تا در قصبه‌اي به نام محله­باغ كه اندكي با جاده‌ اصلي فاصله دارد، اقامت كنيم. چون هواي بسيار عالي و  ميوه و خوردني‌هاي فراواني دارد و معمولا مسافران به آنجا مي‌روند. اين قصبه در منتهي­اليه دشت‌ها و در دامنه‌هاي كوه‌هاي مرتفعي قرار گرفته­است... .

در محله­باغ، در خانه‌ يكي از ثروتمندان محل، اقامت كرديم كه نهايت لطف و محبت را در حق ما مبذول داشت. هنگام خداحافظي، به عنوان حق‌شناسي، نيم­تنه‌اي به او هديه كرديم كه در اين كشور، بسيار مورد توجه است. يكشنبه به منطقه‌اي كوهستاني رسيديم و از دره‌ بسيار عميق و باريكي...عبور كرديم.» (3)

 

پی­نوشت:

1 Pietro Della Valle . (۱۵۸۶ ۱۶۵۲ م.)

2- حاجيان‏پور،حميد؛ سفرنامه‏ها و ادبيات سفرنامه‏اي اروپاييان عصر صفوي، فصل‌نامه تاريخ‌ در آينه پژوهش،سال چهارم،شماره سوم،پاییز 1386

3- سفرنامه پيیترو دلاواله، ترجمه شجاع‏الدين شفا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1370