جامعه شناسی افکار عمومی در ایران
ابراهیم نبوی - پنجشنبه 20 تیر 1387
شاید به این موضوع فکر کردید که چرا در ایران هیچ وقت " نظر" مردم قابل پیش بینی نیست و به همین دلیل هم " نظرسنجی" جواب نمی دهد و بر اساس نظرسنجی علمی هم نمی توان چیزی را پیش بینی کرد. مثلا برخی می گویند حداقل نود درصد مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی و طرفدار برکناری حکومت اند، از طرف دیگر تقریبا همه اصلاح طلبان معتقدند که 75 درصد مردم کشور طرفدار اصلاحات اند، و یک واقعیت دیگر این است که جمهوری اسلامی معتقد است که حداقل 99 درصد مردم ایران با تغییر حکومت در ایران مخالفند و طرفدار اسلام و انقلابند.
داستان کوتاهی از خودم
کاج حیاط ما
مامان دیگر حرفی نزد، مثل آن وقت هایی که پدر چیزی را به طرف دیوار پرت می کرد و مامان دیگر چیزی نمی گفت ،ساکت ایستاد و به ظرف های نشسته توی ظرفشویی زل زد.
سه شعر طنز از عقرب الشعرا
:
عجب چیزی است
آن چشم های آبی خون خوار، عجب چیزی است
حقا که لنز تازه سرکار ، عجب چیزی است
حسن خدادادی اگر افسانه شد دیگر
شلوار تنگ و مانتوی قردار، عجب چیزی است
این فعل اگرچه اکثرا با حال می آید
شش حالتش در صیغه سردار ، عجب چیزی است
آن روح قدسی همنشین گر با مدد گردد
داخل شود بی مانتو و شلوار ، عجب چیزی است
آن هاله نوری که دور کله بعضی است
دور از حضور جمله حضار ، عجب چیزی است
***
خواب هسته ای
خواب دیدم که هزار و چارصد است
وضع ما خوب است و آمریکا بد است
خواب دیدم که ابر قدرت شدیم
واقعا از هر جهت راحت شدیم
خواب دیدم هسته بارآور شده
از مسلم هم مسلم تر شده
میوه پرحاصل آن در قم است
هسته اش هم توی دست مردم است
خواب دیدم دختران قد بلند
مانتو های هسته ای پوشیده اند
خواب دیدم هسته با طعم سن ایچ
می شود توزیع با کارت بسیچ
در فلسطین نهضت هسته به پاست
در تمام منطقه دسته به پاست
خواب دیدم خودرو های هسته سوز
در ترافیک اند گم در طول روز
در تمام شهر ها در هر کنار
جشن هسته بود بر پا هر بهار
یک گروه از لات های هرزه گرد
گرد هسته می زدند از زور درد ....
***
فکر سانسور
برای هنرمندان نازنین
که با جمع کردن امضا علیه سانسور ارشاد
وقت عزیزشان را هدر دادند
ای هنرمند مردمان پپه
فکر سانسور این قدر نکنید
بارها کرده اید امضا جمع
فایده داشته مگر نکنید
مهر ارشاد اگر به کاری خورد
وانگهی نام آن اثر نکنید
جز به تایید هسته و این ها
هنر از خود دگر به در نکنید
این همه رنج از هنر برخاست
دنده تان نرم باد هنر نکنید
بهر تایید این جفنگیات
مهر ارشاد را هدر نکنید

به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
من خوب می دانم که زندگی، یکسر، صحنه بازی ست؛
من خوب می دانم.
اما بدان که همه کس برای بازی های حقیر آفریده نشده است.
مرا به بازی کوچک شکست خوردگی مکشان!
به همه سوی خود بنگر و باز می گویم که مگذار زمان، پشیمانی بیافریند.
به زندگی بیندیش با میدانگاهی پهناور و نامحدود.
به زندگی بیندیش که می خواهد باز بازیگرانش را با دست خویش انتخاب کند.
به روزهای اندوه باری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد.
و به روزهایی که هزار نفرین، حتی لحظه ای را برنمی گرداند.
تو امروز بر فرازی ایستاده ای که هزار راه را می توانی دید؛ و دیدگان تو به تو امان می دهند که راه ها را تا اعماقشان بپایی.
در آن لحظه ای که تو یک آری را با تمام زندگی تعویض می کنی،
در آن لحظه های خطیر که سپر می افکنی و می گذاری دیگران به جای تو بیندیشند،
در آن لحظه هایی که تو ناتوانی خویش را در برابر فریادهای دیگران احساس می کنی،
در آن لحظه ای که تو از فراز، پا در راهی می گذاری که آن سوی آن، اختتام تمام اندیشه ها و رویاهاست،
در تمام لحظه هایی که تو میدانی، می شناسی و خواهی شناخت، به یاد داشته باش
که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند.
به زمان بیندیش و شبیخون ظالمانه زمان.
صبح که ماهی گیران با قایق هایشان به دریا می رفتند به من سلام کردند و گفتند که سلامشان را به تو که هنوز خفته ای برسانم.
بیدار شو و سلام ساده ماهی گیران را بی جواب مگذار!
من لبریز از گفتنم نه از نوشتن.
باید از اینجا روبروی من بنشینی و گوش کنی.
دیگر تکرار نخواهد شد.
از کتاب : بار دیگر، شهری که دوست می داشتم