


غزلی برای پسرانم
سرانجام پسرانم ، پیروز و پارسا به دنیا آمدند .
برای آنها غزلی سروده ام
:
ز دوردست ترین ها ، برابرم هستید
فرشتگان نجات مکررم هستید
![]()
چرا ز پای بیفتم که در سپردن راه
دو یار من پس از این و دو یاورم هستید
![]()
در این زمانه سوزان ، در این کویر سراب
شما دو سایه افتاده بر سرم هستید
![]()
به کورچشمی این قیدهای دستوری
هنوز ، دوباره ، باز ، دیگرم هستید
![]()
شما دو برگ جدید شکفتن عشقید
گلِ تمام غزل های دفترم هستید
![]()
![]()
![]()
نه این که من پدرم بعد از این ، شما فرزند
به رسم کهنه رفیقان برادرم هستید