ما خاموشیم
چونان گلوله هایی که در خشاب خاموشند
یا همچون حیوانی زخم خورده
که خونش
به اندرونش می ریزد !
(ترجمه شعری از ناظم حکمت )
***
غزلی از سال ها پیش که بیشتر مناسب این روزهاست :
با دشنه های خونین ، در انتهای بازی
مست غرور خویشند ، این فاتحان تازی
گردنکشان شکستند در انهنای تقدیر
در زیر چکمه ها مُرد رویای سرفرازی
وا خسروانه دیهیم ، وایا به ایزدی تخت !
برجای هم نشینند: خوکی ، سگی ، گرازی
ما را به هیزمی سوخت ،دیگ دروغ و تزویر
باید بسوزی ای دل ، با سوختن بسازی
این است آن چه با هم دادنند جان ما را :
یک لحظه زنده بودن ، مرگی به این درازی