تبليغاتX
پرسه گون

به یاد اسماعیل خویی

   با درودی دیگر بر اسماعیل خویی عزیز ـ شاعر شعور و خروش  جاودان  . به واقع از شعر خوب نمی شود  گذشت  ،  حتا اگر چله ای بر آن گذشته باشد  .  این شعر بلند خویی عزیز را - گستاخانه - کمی کوتاه کرده ام  و چون  از حافظه نقلش می کنم  ، هراسانم که واژه ای از آن را نیز برانداخته باشم . چنین مباد .

 می  خانگی

 

از حال من پرسید ،

لبخنده ام خاموش با او گفت :

" من خوبم ، آری

خوب و تنهایم

تنهایم و خوبم ... "

**

... دیدم نگاهش می رمد

پرسنده و جویا

و  دیگری را در پس دود و صدا می جوید او

گویا ...

**

لبخده ام پژمرد

خاموش تر شد ،

مُرد

خونم خروشان در سکوتم ،

باز دندان بر جگر افشرد :

"تنها منم ، من ، من

موجی جوانم

گیج و سرگشته

صد بار رفته ، صدهزاران بار برگشته "

**

مثل همیشه

باز اندوهم

گوید :

"شادی پیوستن شما را باد

حتا بزرگی های وارستن شما را باد .

تنها منم

کز جرعه اول

پذیرفتم سرشتم را

تنهایی ام را

سرنوشتم را  "

**

تنها منم

که گریه ام می گیرد از تصویر افتادن

وقتی که می بینم

انبوه شاهینان بی پر را

 بر سفره ای از لاشه کرکس "

**

آن سوی سرد نیمه شب

در کوچه های پرسه و پرسش

تنها منم

ای هرکس ، ای هرکس !

(فروردین ۱۳۴۹- تهران - از کتاب : رهروان دریا )

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 14:26 توسط |

پنج دوبیتی دانشگاهی  

۱)

خودش را بچه ای مثبت نشان داد

نشان از بچه های  درس خوان داد

شنیدم   آخر    ترم      گذشته  ،

یکی دیگر به جایش امتحان داد

**

۲)

امان از این همه مشروطی تو

و از موهای مثل طوطی تو

از این موها و مشروطی گذشته

مرا دیوانه کرد این شوتی تو !

**

۳)

به دستش تلفن همراه آمد

و بر تن مانتوی کوتاه آمد

بدین آرایش جشن عروسی  ،

چرا ایشان به دانشگاه آمد ؟!

**

۴)

به دانشگاه رفت و باوری یافت

میان این همه سرها ، سری یافت

 از این گونه  تعارف ها  گذشته  ،

خدا را شکر  ، خانم شوهری یافت !

**

۵)

جواب پرسشم را دیر می داد

و هی می برد حرف خویش از یاد

گمان کردم کمی ذهنش خراب است

ولی دیدم : اس ام اس  می فرستاد !

*** 

+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 13:26 توسط |

نگاهی به شیوه ای دیرین در خود فریبی و دیگرفریبی در این سرزمین

از چنگال گرگ تا دندان گرگ

حکایت جالبی منسوب است به ابوعیناء از ادیبان ، شاعران و حاضرجوابان مشهور عرب که نابینا نیز بوده است . گویند بامدادی به سویی روانه بود که بوالفضولی می بیندش و با شگفتی بسیار می پرسد : ای ابوعینا ! این تو هستی ؟! در این پگاه به کجا می روی ؟ ابوعینا پاسخ می دهد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 16:12 توسط |

به مناسبت یک صد و پنجاهمین سال ترجمه رباعیات خیام

به زبان انگلیسی از سوی فیتز جرالد :

رباعی ای از خودم تقدیم به خیام :

 

 روزی که به کار خلق فرجام دهند

در دوزخ و در بهشت آرام دهند

ای کاش در آن لحظه تشویش به من

یک جرعه از آن باده خیام دهند

 

نام بلند خیام

شاید  در جهان کمتر شاعری توان یافت که همچون خیام  ما ، این مایه اندک شعر سروده  باشد ، در آن اندک سروده  نیز جای تردید فراوان باشد  و آن گاه چنان به شاعری نام  برآورد  که هر جا نامی از نوعی خاص از شعر است ، همگان او را سرآمد آن گونه شعر بشناسند . جاودانگی نام خیام اما ؛ تنها بازبسته توانایی او  در این  شیوه شاعری نیست  ؛ توانایی ای که بازشناسی آن در میان انبوه رباعیات منسوب به او ، دست کم نبوغی هم پایه نبوغ سراینده اش می خواهد .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 13:8 توسط |