غزلی پاییزی ، پیشکش بهار زندگی ام ، همسر مهربان و هنرمندم" زیبا" ، در پنجمین سالگرد پیوندمان

پاییز ، خاطره ای دل فریب بود
فصل شروع نگاهت ، نجیب بود
از زیر مانتویت ، آن آستین سرخ
جام نخست شرابی عجیب بود
آن گونه های وسوسه ، وقت سلام
در دیده ی آدم ، تکرار سیب بود
ای آشناترین ، روزی که دیدمت
دیدم که در دلم ،حسی غریب بود
پاییز آشنایی ، گرچه فریب دل
یک عمر ، خاطره ای دل فریب بود
کاش ...

کاش به جای آن که
جنگلی مه گرفته باشی
باغچه ای خندان بودی
تا مردی
از تو گلی بچیند
نه این که در تو گم شود
**
کاش به جای آن که
کوهی غم زده باشی
تپه شادابی بودی
تا مردی در دامنت بیاساید
نه این که بر دلش سنگینی کنی
**
کاش به جای آن که
دریایی طوفان زده باشی
چشمه آرامی بودی
تا مردی از تو سیراب شود
نه این که در خود غرقش کنی
**
کاش به جای آن که
زنی زیبا باشی
دختر کوچک مردی بودی
که دوست داشتن را به تو می آموخت
نه این که بی وفایی هایت را تلافی کند
***