دهان باز حیرت ما از غرب و گرد و خاک نشسته بر آن

ایرانی بیش از صد سال است که خود را در برابر دستاوردهای غرب باخته و از سیاست و فلسفه و زمام داری و ... گرفته تا زبان و ادبیات فارسی و پهلوی و تاریخ ادبیات نویسی و دستورنویسی و حتا دین و ایمانش را از دست غربیان آموخته و چشم های نابینایی اش را قرنی است که به این کعبه آرزوها بردوخته و چه بسا یافته ها و ساخته های دهه ها پیش غرب را منتهای خواسته و حق مسلم خود شمرده است .
بزرگی گفته : ما نیز از هر آن چه غرب دارد ، نمونه ای داریم منتها نمونه کاریکاتوری اش را !
( نمونه را : انتخابات ، مجلس شورا ، مطبوعات ، دانشگاه ، ..... و سیاست و ادبیات سیاسی ) به واقع ، سیاست در ایران مالیخولیا و نوشته های سیاسی نویسان ، هذیان عده ای دیوانه است .
بگذریم.آن چه می خوانید ، طنزگونه ای است اغراق شده از برخی نوشته های به ظاهر روشن فکرانه و در واقع خزعبلات ترجمه زده و نتیجه دزدی های شتاب زده عده ای نویسنده بی کار و بی عار از کاه دان نظریه ها و ایسم های غربی و حدیث مفصل بلایی را که این حضرات ، نه بر سر علم سیاست نداشته مان ، که بر سر زبان نازنین فارسی مان می آورند ، باید از این مجمل برخواند :
دو شعر طنز از من و سعيد نوری

دیروز (۱۸ آذرماه) به مناسبت روز دانشجو ، در دانشگاهمان جشنی برپا کرده بودیم که مراسم بسیار پرهیجانی از آب درآمد . عبدی بهروانفر ( آهنگ ساز و خو
به مناسبت یک صد و پنجاهمین سال ترجمه رباعیات خیام
به زبان انگلیسی از سوی فیتز جرالد :

رباعی ای از خودم تقدیم به خیام :
روزی که به کار خلق فرجام دهند
در دوزخ و در بهشت آرام دهند
ای کاش در آن لحظه تشویش به من
یک جرعه از آن باده خیام دهند
نام بلند خیام
شاید در جهان کمتر شاعری توان یافت که همچون خیام ما ، این مایه اندک شعر سروده باشد ، در آن اندک سروده نیز جای تردید فراوان باشد و آن گاه چنان به شاعری نام برآورد که هر جا نامی از نوعی خاص از شعر است ، همگان او را سرآمد آن گونه شعر بشناسند . جاودانگی نام خیام اما ؛ تنها بازبسته توانایی او در این شیوه شاعری نیست ؛ توانایی ای که بازشناسی آن در میان انبوه رباعیات منسوب به او ، دست کم نبوغی هم پایه نبوغ سراینده اش می خواهد .