تبليغاتX
پرسه گون -

سه شعر طنز از عقرب الشعرا  :

 

 

 

عجب چیزی است

 

آن چشم های آبی خون خوار، عجب چیزی است

 

حقا که لنز تازه سرکار ، عجب چیزی است

 

حسن خدادادی اگر افسانه شد دیگر

 

شلوار تنگ و مانتوی قردار، عجب چیزی است

 

این فعل اگرچه اکثرا با حال می آید

 

شش حالتش در صیغه سردار ، عجب چیزی است

 

آن روح قدسی همنشین گر با مدد گردد

 

داخل شود بی مانتو و شلوار ، عجب چیزی است

 

آن هاله نوری که دور کله بعضی است

 

دور از حضور جمله حضار ، عجب چیزی است

 

***

 

خواب هسته ای

 

 

خواب دیدم که هزار و چارصد است

 

وضع ما خوب است و آمریکا بد است 

 

خواب دیدم که ابر قدرت شدیم

 

واقعا از هر جهت  راحت شدیم

 

خواب دیدم هسته بارآور شده

 

از مسلم هم مسلم تر شده

 

میوه پرحاصل آن در قم است

 

هسته اش هم توی دست مردم است

 

 

خواب دیدم دختران قد بلند

 

مانتو های هسته ای پوشیده اند

 

خواب دیدم هسته با طعم سن ایچ

 

می شود توزیع با کارت بسیچ

 

در فلسطین نهضت هسته به پاست

 

در تمام منطقه دسته به پاست

 

خواب دیدم خودرو های هسته سوز

 

در ترافیک اند گم در طول روز

 

در تمام شهر ها در هر کنار

 

جشن هسته بود بر پا هر بهار

 

یک گروه از لات های هرزه گرد

 

گرد هسته می زدند از زور درد ....

 

***

 فکر سانسور

برای  هنرمندان نازنین

که با جمع کردن امضا علیه سانسور ارشاد

 وقت عزیزشان را هدر دادند

 

ای هنرمند مردمان پپه

 

فکر سانسور این قدر نکنید

 

بارها کرده اید امضا جمع

 

فایده داشته مگر نکنید

 

مهر ارشاد اگر به کاری خورد

 

وانگهی نام آن اثر نکنید

 

جز به تایید هسته و این ها

 

هنر از خود دگر به در نکنید

 

این همه رنج از هنر برخاست

 

دنده تان نرم  باد هنر نکنید

 

بهر تایید این جفنگیات

 

مهر ارشاد را هدر نکنید

 

 

+ نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعت 17:36 توسط |