ترانه ای برای ترانه ها
کار تازه ای است به یاد کودکی هایم که از ترانه های ماندگار زندگی ام رنگ و بو گرفته و گویی هر ترانه ای ،بخشی از احساسات جا مانده در لحظه های پر سوز نوجوانی و جوانی بی سامان مرا، چون دیگرانی بسیار، به دوش برکشیده ، تا امروز و فردایم با خود آورده است .خواسته ام این حس نوستالژیک و از دست دادگی را گفته باشم ؛ بدین امید که اگر به چشم کسی از خوانندگانمان خوش آید ، ما را از خبرش بی خبر نگذارد؛ بادا :
یاد ترانه
از تب ترانه پر بود
شب عاشقانه هامون
شور و ناز و عشوه می ریخت
از لب ترانه هامون
***
مستی مون تموم نمی شد
ته کوچه سار آواز
لذت خاطره می شد
آخر ترانه ، آغاز
***
توی لحظه لحظه هامون
این همه تیره نبودیم
مثل آدمای مرده
رو به هم خیره نبودیم
***
واژه های عاشقانه
این همه وحشی نبودن
جز به لطف و شرم و احساس
شاعرا نمی سرودن
نازنین بانوی شعرا
لیلی شیرین ما بود
عطر وحشی تمنا
توی آسمون رها بود
***
دلمونو جا گذاشتیم
یه جایی گوشه آواز
سرنگون شدیم من و تو
به زمین ، از اوج پرواز
***
کو ترانه ای که این دلو دوباره دیوونه کنه
نغمه ای کو که خرابه های غمو میخونه کنه
***
دیگه آوازی نداریم
سوزی و سازی نداریم
وقتی آوازی نباشه