تبليغاتX
پرسه گون -

ترانه ای برای ترانه ها

 

کار تازه ای است به یاد کودکی هایم که از ترانه های ماندگار زندگی ام رنگ و بو گرفته و  گویی هر ترانه ای ،بخشی از  احساسات  جا مانده در لحظه های پر سوز  نوجوانی و جوانی بی سامان مرا، چون دیگرانی بسیار، به دوش  برکشیده ، تا امروز و  فردایم  با خود آورده است .خواسته ام این حس نوستالژیک و از دست دادگی را گفته باشم ؛ بدین امید که اگر به چشم کسی از خوانندگانمان خوش آید ، ما را از خبرش بی خبر نگذارد؛ بادا :

 

یاد ترانه

 

از تب ترانه پر بود

شب عاشقانه هامون

شور و ناز و عشوه می ریخت

از لب ترانه هامون

***

مستی  مون تموم نمی شد

ته کوچه سار آواز

لذت خاطره می شد

آخر ترانه ، آغاز

***

توی لحظه لحظه هامون

این همه تیره نبودیم

مثل آدمای مرده

رو به هم خیره نبودیم

***

واژه های عاشقانه

این همه وحشی نبودن

جز به لطف و شرم و احساس

شاعرا   نمی سرودن

 ***

نازنین بانوی شعرا

لیلی شیرین ما بود

عطر وحشی تمنا

توی آسمون رها بود

***

دلمونو جا گذاشتیم

یه جایی گوشه آواز 

سرنگون شدیم من و تو

 به زمین ، از اوج پرواز

***

 

کو ترانه ای که این دلو دوباره دیوونه کنه

نغمه ای کو که خرابه های غمو میخونه  کنه

 

***

دیگه آوازی نداریم

سوزی و سازی نداریم

وقتی آوازی نباشه

شوق پروازی نداریم(۲)

+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 11:2 توسط |